به گزارش شهرآرانیوز، آنچه امروز رخ میدهد، پایان یک توهم است؛ توهم اینکه آمریکا میتواند با «معاملهگری سریع» و تهدید، یک ملت را به زانو درآورد. تمدید «نامحدود» آتشبس، نه نشانه پیروزی، که فرار رو به جلوی یک ابرقدرت فرسوده است که حتی متحدانش از کانادا تا اروپا دیگر به روایتهایش اعتماد ندارند. وقتی تاکر کارلسون از «عذاب وجدان» بابت حمایت از ترامپ سخن میگوید، وقتی ۶۳ درصد آمریکاییها عملکرد او را رد میکنند، وقتی تنگه هرمز همچنان در کنترل ایران است و کشتیهای ایرانی از محاصره میگذرند، معنایش این است که عصر «فشار حداکثری» به پایان رسیده است. به گفته ژاپن تایمز جهان در حال یادگیری «دور زدن آمریکا» است و ایران با ایستادگی، نه تنها از مرزهای جغرافیایی، که از هویت سیاسی خود دفاع کرده و نشان داده است در قرن بیست و یکم، اراده یک ملت، بزرگترین سلاح استراتژیک است.
در حالی که جهان با نفسهای حبسشده در انتظار تحولات خاورمیانه به سر میبرد، پرتکرارترین تصویر از هفتههای اخیر، «تناقض» است؛ تناقضی آشکار و مکرر در اظهارات رئیسجمهوری آمریکا که ظرف هفت ساعت از «عدم تمدید آتشبس» به «تمدید نامحدود» چرخید، بدون این که حتی یک موضعگیری روشن درباره سرنوشت مذاکرات یا تنگه هرمز ارائه دهد. این سناریویی که رسانههایی، چون واشنگتن پست و سیبیاس آن را رصد کردهاند، نشاندهنده یک بحران عمیق در سیاستگذاری آمریکا نیست، بلکه نشانهای از یک عقبنشینی استراتژیک است که با لفاظیهای تهاجمآمیز پوشانده میشود. زمانی که دونالد ترامپ در یک صبح تهدید میکند تمدید نخواهد کرد و در همان شب، بدون هیچ پیش شرطی از سوی ایران، آتشبس را نامحدود تمدید میکند، در واقع سیگنال «خروج از جنگ» را مخابره میکند؛ هرچند تریتا پارسی، معاون اندیشکده کوئینسی، این حرکت در شرایطی که ایران کنترل کامل بر تنگه هرمز دارد را تلاشی برای «تحقق آنچه دنبالش بود یعنی خارج شدن از جنگ» تحلیل کند.
به گزارش ژاپن تایمز در عرصه دیپلماسی، آمریکا به «میانجیگری وابسته» دچار شده که خود نشانه محدودیت قدرت آن است. تلاشهای پاکستان برای متقاعد کردن ایران به مذاکره، بدون لغو محاصره دریایی، به بنبست رسیده است. سفر معاون رئیسجمهور آمریکا، جی. دی. ونس، به اسلامآباد ابتدا به تعویق افتاد و سپس به حالت تعلیق درآمد، چرا که ایران شرط کرده است تنها پس از لغو رسمی محاصره، هیئتی اعزام خواهد کرد. این موضعگیری، نشاندهنده انسجام ساختار تصمیمگیری ایران است که فاطمه الصمادی، کارشناس الجزیره، آن را «ساختاری واحد که ابزارهای سیاست خارجی و امنیت ملی را در یک چارچوب مدیریت میکند» توصیف میکند، در مقایسه با آشفتگی تصمیمگیری در واشنگتن که بنا به گزارش آتلانتیک، مشاوران مجبور به «فیلتر کردن شدید» اطلاعات جنگی از ترامپ شدهاند.
در میدان واقعی نبرد، داستان شکست آمریکا روایت دیگری دارد. روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی تحت عنوان «درسی که ایران درباره ماشین جنگی آمریکا به ما میدهد»، فروپاشی هژمونی نظامی واشنگتن را مستند کرده است: سیستمهای پدافندی چندمیلیارددلاری پاتریوت و تاد در برابر موشکهای کروز و پهپادهای انتحاری ارزانقیمت ایران مستهلک شدهاند و ناوهای هواپیمابر دیگر هیبت سابق را ندارد. این در حالی است که پنتاگون حتی نمیتواند هزینه بازسازی پایگاههای ویرانشده توسط ایران را برآورد کند و سیانان از «پایان ذخایر آمریکا برای جنگ در مقیاس بزرگ» خبر میدهد. در حالی که کاخ سفید مدعی محاصره دریایی است، دادههای لویدز لیست نشان میدهد ۲۶ کشتی ایرانی موفق به شکستن این محاصره شدهاند، و ایران با کنترل تنگه هرمز، ابزار بازدارندگی جدیدی را به نمایش گذاشته که اثر آن «سریعتر و مخربتر از تهدید هستهای» برای غرب است. جان بولتون، مشاور سابق امنیت ملی، اعتراف میکند که «مواضع هیجانی ترامپ باعث شده مذاکرهکنندگان ایرانی بفهمند آمریکا مضطرب است».
هزینههای این جنگ فاجعهبار، صرفاً نظامی نیست. تام فلتچر، رئیس بخش بشردوستانه سازمان ملل، هشدار میدهد که ۲ میلیارد دلاری که آمریکا در هفته صرف این جنگ میکند، میتوانست جان ۸۷ میلیون انسان را نجات دهد. در حالی که کنگره آمریکا بودجه کمکهای بشردوستانه را قطع کرده، هزینه جنگ ممکن است به یک تریلیون دلار برسد. آژانس بینالمللی انرژی از «بزرگترین بحران انرژی تاریخ» سخن میگوید و کمیسر انرژی اروپا از «تابستان سخت» پیش رو هشدار میدهد. فایننشال تایمز گزارش میدهد که کاخ سفید «بیش از حد» روی توانایی کنترل بازار حساب کرده، اما توییتهای ترامپ تنها موجب نوسان ۳۰۰ درصدی قیمت نفت شده است. این فشار اقتصادی، محبوبیت ترامپ را به پایینترین سطح دوران ریاستجمهوریاش (۳۶ درصد در نظرسنجی رویترز/ایپسوس و ۳۷ درصد در انبیسی) کشانده و موجب شکاف در حزب جمهوریخواه شده است؛ جایی که سناتور کریس مورفی فریاد میزند: «ما میلیاردها دلار میسوزانیم تا نیروی دریاییمان در تنگه ناکام بماند!»
جنگ ایران، زلزلهای ژئوپولیتیک است که نظم پساجنگ جهانی دوم را فرو میریزد. فارن پالیسی از «فروپاشی نظم بینالمللی» و سه سناریوی آینده «دو بلوک رقیب، امپراتوریهای منطقهای، یا جهان آنارشیک» سخن میگوید. عربستان سعودی دریافته که نمیتوان به تضمینهای امنیتی آمریکا تکیه کرد (فارن افرز)، در حالی که اسناد محرمانه پلیتیکو نشان میدهند اعتبار آمریکا در بحرین، اندونزی و آذربایجان به شدت مخدوش شده است. در این میان، به گفته فرید زکریا، چین از بحران برای تثبیت «قدرت صنعتی ضروری» خود استفاده میکند و اتحادیه اروپا با افزایش ۱۰ برابری بودجه نظامی، عملاً از حمایت آمریکا فاصله میگیرد. ولادیمیر مدودف اعلام میکند این جنگ نشان داد «اروپا برای آمریکا هیچ ارزشی ندارد.»
در مقابل این آشفتگی، ایران با «صبر راهبردی» و «مقاومت» به عنوان پیروزی نگریسته میشود. مهدی حسن، مجری آمریکایی، یادآور میشود که ایران در برابر دو ابرقدرت هستهای بیش از ۴۰ روز دوام آورده است. دنی سیترینوویچ، رئیس پیشین اطلاعات ارتش رژیم صهیونیستی، تحلیل میکند که رویکرد ترامپ «محکوم به شکست» بود چرا که ایران «به فشار نامتعارف، به روشهای متعارف پاسخ نمیدهد.» حتی گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ضمن تلاش برای مشارکت در توافق، اعتراف میکند که «بدون راستیآزمایی، هر توافقی توهم است.»